جایگاه فردوسی در ادبیات

  • توسط حسینی رضایی
  • ۱۳۹۸-۰۴-۰۵

بزرگترین شاعر ملی ایران

استاد ابوالقاسم فردوسی بزرگترین شاعر ملی ایران و یکی از بزرگترین حماسه سرایان جهان در قریه ی باژ از ناحیه ی طابران طوس در سال ۳۲۹ هـ. ق دیده به جهان گشود. پدرش از دهقانان طوس بود كه ثروت و موقعیت قابل توجهی داشت. فردوسي در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش به دست مي آورد، به کسی محتاج نبود؛ اما بتدريج، آن اموال را از دست داد و به تهیدستی گرفتار شد.

همسر وی که زنی باسواد و هنرمند بود و زبان پهلوی را میدانسته در سرودن شاهنامه کمک شایانی به او کرده  و شاید محرک اصلی فردوسی در به نظم در آوردن داستانهای ایرانی وی باشد. کودکی و جوانی فردوسی در دوران سامانیان بوده‌است. ایشان از حامیان مهم ادبیات فارسی بودند.

با وجود این که سرودن شاهنامه را بر اساس شاهنامه ابومنصوری از حدود چهل سالگی فردوسی می‌دانند، با توجه به توانایی فردوسی در شعر فارسی نتیجه گرفته‌اند که در دوران جوانی نیز شعر می‌گفته‌ است و احتمالاً سرودن بخش‌هایی از شاهنامه را در همان زمان و بر اساس داستان‌های اساطیری کهنی که در ادبیات شفاهی مردم وجود داشته‌است، شروع کرده‌است. این حدس می‌تواند یکی از دلایل تفاوت‌های زیاد نسخه‌های خطی شاهنامه باشد، به این شکل که نسخه‌هایی قدیمی‌تری از این داستان‌های مستقل منبع کاتبان شده باشد.

داستان سرایی

از جمله داستان‌هایی که حدس می‌زنند در دوران جوانی وی گفته شده باشد داستان‌های بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، داستان اکوان دیو، و داستان سیاوش است. فردوسی پس از اطلاع از مرگ دقیقی و ناتمام ماندن گشتاسب‌نامه اش (که به ظهور زرتشت می‌پردازد) به وجود شاهنامه ابومنصوری که به نثر بوده‌است و منبع دقیقی در سرودن گشتاسب‌نامه بوده‌است پی برد. و به دنبال آن به بخارا پایتخت سامانیان («تختِ شاهِ جهان») رفت تا کتاب را پیدا کرده و بقیهٔ آن را به نظم در آورد.

(سید حسن تقی‌زاده حدس زده‌است که فردوسی به غزنه که پایتخت غزنویان است رفته باشد که با توجه به تاریخ به قدرت رسیدن غزنویان، که بعد از شروع کار اصلی شاهنامه بوده‌است، رد شده‌است.)

فردوسی در این سفر شاهنامهٔ ابومنصوری را نیافت ولی در بازگشت به توس، امیر منصور (که از دوستان فردوسی بوده‌است و شاهنامهٔ ابومنصوری به دستور پدرش ابومنصور محمد بن عبدالرزاق جمع‌آوری و نوشته شده بود) کتاب را در اختیار فردوسی قرار داد و قول داد در سرودن شاهنامه از او حمایت کند. فردوسی نيز مانند بابك سعی در بازگشت آيین زرتشت و زبان پارسی به ایران داشت. با اين تفاوت که فردوسی قصد داشت با قلمش به مردم یادآوری کند که چه بودند و حال چه شدند. او توانست با قلم و سرشت زیبای خود، زبان پارسی را به مردم بازگرداند، اما به دلیل برخی از شعرهایش، مورد خشم خلیفه وقت قرار گرفت.

فردوسي و بابك تلاش بسياري كردند تا به ايرانيان، هویت راستين شان را یادآور شوند.

فردوسی تا حدودی موفق بود و توانست با شاهنامه، زبان پارسی را به ایران زمین بازگرداند، ولی بابک نتوانست به هدفش برسد. فردوسی در سال ۳۷۰ یا ۳۷۱، به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد و در اوایل این کار، هم خود او ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم برخي از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند، او را یاری می کردند.

ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالها، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود، دچار فقر و تنگدستی شد . بر خلاف آنچه كه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را تنها به دليل علاقه شخصي و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طی این کار، بتدريج ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاه بزرگي درآورد و با اين تصور كه سلطان محمود، قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت.

سلطان محمود

اما سلطان محمود که بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی، به اشعار ستایش آمیز شاعران علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود، تشویق نکرد. علت اینکه شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نیست. برخي گفته اند که به سبب بدگويی حسودان، فردوسی نزد سلطان محمود به بی دینی متهم شد.

در حقيقت، ايمان فردوسی به شیعه- که سلطان محمود آن را قبول نداشت- هم به این موضوع اضافه شد و از این رو، سلطان به او بی اعتنايی کرد. برخي از شاعران دربار سلطان محمود نسبت به فردوسی حسادت ورزيده و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود، پست و ناچیز جلوه داده بودند. به هر حال، سلطان محمود، شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت :

«شاهنامه خود هیچ نیست، مگر حدیث رستم؛ و اندر سپاه من، هزار مرد چون رستم هست».

ترک غزنین

فردوسی از این بی اعتنايی سلطان محمود برآشفت و چندین بیت در هجو سلطان محمود گفت و سپس از ترس مجازات، غزنین را ترک کرد و مدتي در شهرهاي هرات، ری و طبرستان متواری بود و از شهری به شهر دیگر می رفت. امروزه همه میدانند که فردوسی بزرگترین شاعر ایران و شاهنامه شاهکار جاودانی زبان و اندیشه ی فرهنگ ایران زمین است. فردوسی یک شاعر معمولی مانند هزاران شاعری که به زبان فارسی دیوانها ترتیب داده اند نیست بلکه او حکیم، متفکر، رهبر فکری و از همه مهم تر دردمند ملت خویش است.

این آزادمرد خراسانی وقتی به فکر سرودن حماسه ی ملت خویش افتاد که ایران از یک سو در برابر تاخت و تاز نظامی و سیاسی و فرهنگی تُرکان بود و از سوی دیگر خلافت متعصب عباسی در بغداد بود که با تعصب قومی عربی خود بر آن بود که فرهنگ و آداب و رسوم اقوام تابعه را به نابودی بکشاند و از دگر سو، اقوام تازه نفسی از آن سوی سیحون سر برآورده بودند و خاندانهای ایرانی را که حامی فرهنگ ملی ایران بودند یک به یک از میان بر میداشتند.

در آن روزهای سخت که دوران خواری و سرافکندگی ملت ایران بود این بیداردل ژرف اندیش تصمیم گرفت که طبع توانای خویش را در خدمت احیای مفاخر ایران و ایرانی بگذارد وی تا با سرودن داستانهای ملی و تاریخ باستانی عظمت و غرور افتخارات فراموش شده ی روزگار سرافرازی ایرانیان را زنده گرداند و سعی کرد که روح آزادگی و عشق به ایران و خشم و بیزاری از دشمنان را در دلهای مردم آزاده ایران زنده کند والحق که در این کار بزرگ موفق و سربلند بیرون آمد.

قهرمانان ایرانی در شاهنامه

درست است که استاد ابوالقاسم فردوسی نام و یاد قهرمانان ایرانی را جاودانه کرده اما بزرگترین قهرمان خود اوست. فردوسی با توجه به وضع جامعه ی آن دوران و تیره روزی و پراکنده اندیشی مردم زمانش تصویر جامعی از آن روزگار را در شخصیت های داستانهایش به تصویر کشاند و همه ی آنها نمود بارزی از آئینه ی احوال عصر فردوسی و همچنین اندیشه و دید و نگرش خود فردوسی است.

مثلاً تصویری که فردوسی از روزگار اهریمنی ضحاک تازی می کشد نشان دهنده ی همان سالهای چیرگی عمال خلافت است. زیرا سلطه ی خلافت عربی عباسی و ظلم و ستمهای آنان، مردم را به ستوه آورده بود. هر چند فردوسی هیچ وقت به صراحت از خلفای عباسی نام نبرده بود. یا داستانهای جنگهای پی درپی ایران و توران به قصد ایجاد روح مقاومت در برابر تاخت و تازهای قبایل تازه از راه رسیدهای بود که خاندانهای ایرانی را یکی پس از دیگری از میان بر میداشتند.

نابسامانی و افول فرهنگ ایرانی

استاد ابوالقاسم فردوسی با تمام وجود این نابسامانی و از میان رفتن تدریجی فرهنگ ایرانی را درک کرده بود. البته در آن زمان کسان دیگری هم بودند که سعی در حفظ فرهنگ ایران زمین داشتند. مثلاً کسانی با فلسفه و کلام سعی در سست جلوه دادن خلافت عباسی برآمدند یا شاعرانی مثل کسائی مروزی که شیعه ی دوازده امامی بود با قصاید خود به نکوهش بیدادگری آتش خشم ایرانیان را دامن می زد و یا ناصرخسرو که شعر خود را وقف پیکار با بی عدالتی کرد و همه ی عمر را به آوارگی به سر رساند.

با این حال وقتی به جستجوی وضع فکری جامعه ی ایران در آن سالها در متون باقیمانده میگردیم کمتر نشانی از فرهنگ ایرانی پیدا میکنیم و میبینیم که خشونت و اختناق آن دوران تمای آثار آزادی و آزادمنشی را از صفحه ی روزگار محو کرد و البته آنهایی که بر جای ماندند از نظر سیاسی برای عمال عباسی بی ضرر بود هر چند آثار بر جای مانده از نظر زبان و ادب فارسی دارای ارزش هستند.

برتری حکیم

ولی برتری حکیم استاد ابوالقاسم فردوسی با گویندگان و اندیشه وران دیگر این بود که وی مؤثرترین و ماندگارترین سلاح را برگزید او غمخوار و نماینده ی همه ی ایرانیان بود. او رنجها و آرزوهای مشترک همه ی ایران را بازگو میکرد. بر خلاف شعر دیگران که هر یک پیرو مذهب خاص بود. شاهکار او در دل همه به طور یکسان نفوذ پیدا کرد او با زنده کردن سرافرازی ایرانیان و ستایش آنها به عنوان داناترین و آزاداندیش ترین اقوام کهن جهان آتش ستیز با بیدادگری را شعله ور کرد این بود که شاهنامه با وجود محیط نامساعد به صورت سلاح فرهنگی مؤثری در دست ایرانیان باقی ماند.

البته این نکته را هم نباشد فراموش کرد که مردم آن دوران به دلیل آن همه ظلم و ستم تشنه ی خاطرات دوران آزادی خودشان بودند. فردوسی طبع لطیفي داشت، سخنش از طعنه، هجو، دروغ و چاپلوسي به دور بود و تا جايي كه می توانست از به كار بردن كلمه هاي غير اخلاقي خودداري مي كرد. او در وطن دوستی، سری پر شور داشت؛ از اين رو، به داستانهای کهن و تاریخ و سنن قدیم عشق می ورزید و از تورانيان و روميان و اعراب – به دليل صدماتي که بر ايران وارد آورده بودند – نفرت داشت.

فردوسی مظاهر اخلاقی زیر را سرچشمه های خِرَد میداند و اساس آن به حساب می آورد:

دوری جستن از اعمال ناشایست، پرهیز از شتاب، بردباری، ملاطفت، پرهیز از کبر و غرور، شناخت قدر و منزلت دیگران، بی توجهی به زرق و برق زندگی، سخن به هنگام گفتن، با دوستان دانا معاشرت کردن و نادانان را به خٍرًد رهنمون کردن، اطاعت و فرمانبرداری از خداوند منان و دهها موضوع دیگر.انسان خردمند اندیشه ی سازنده ای دارد که به کمک آن سیر زندگی را انتخاب و راه تعالی را در پیش میگیرد وی خردمندان را افرادی خداشناس معرفی میکند که با بصیرت و شناسایی کامل خدا را می پرستند نه برای ترس از جهنم یا طمع بهشت.

لذا خرد، از نظر فردوسی با هوش و استعداد که در روانشناسی از آن نام برده می شود فرق دارد یک نیروی ذاتی و معنوی است و قدرت خدایی است که میتواند دارنده اش را به عالی ترین درجات و مرتبه های انسانیت برساند و علاوه بر اینکه وجه تمایز انسان و حیوان است با ارزشترین چیزی است که بود و نبود واقعی انسان به آن وابسته است.

قرنهای تعصب و اختناق

عظمت تفکر استاد ابوالقاسم فردوسی، همیشه دوست و دشمن را به تحسین واداشته. در آن قرنهای تعصب و اختناق پیش از مغول، که اندیشه و حکمت به شدت زیر فشار بود و مخصوصاً صوفیان، با خِرَد و حکمت بر سر ستیز و عناد بودند و فلاسفه را تکفیر میکردند، افسون سخن فردوسی و قدرت اندیشی او سبب شده بود که صوفیان خرد ستیز هم، با تحت تأثیر قرار گرفتن اندیشه ی او، ستایشش کنند.در همان سال‌های آغازین پس از مرگ فردوسی ناسازگاری و کینه ورزی با شاهنامه آغاز شد که بیشتر به سبب سیاست‌های ایران‌ستیزانه دربار عباسیان و مدارس نظامیه پدید آمد.

سلطان محمود

سلطان محمود پس از چیرگی بر ری در سال ۴۲۰ ه‍. ق، مجدالدولهٔ دیلمی را به سبب خواندن شاهنامه سرزنش کرده‌است. جدا از سکوت عمدی که تا دویست سال پس از مرگ فردوسی درباره، او برجای بوده‌است و به سبب آن بسیاری از نویسندگان و سرایندگان نامی از فردوسی یا شاهنامه سخنی نیاورده‌اند، در سرزمین‌های دورتر از بغداد که خلافت عباسی بر آنها چیرگی کمتری داشت، از شبه‌قاره هند گرفته تا سیستان، آذربایجان، اران، و آسیای صغیر، نویسندگان و شاعرانی از فردوسی یاد کرده‌اند یا او را ستوده‌اند.

اگر چه استاد ابوالقاسم فردوسی در خانواده ای به دنیا آمد که به قول نظامی عروضی صاحب آب و زمین بودند و او بدین سبب از امثال خود بی نیاز بود؛ اما هر چه داشت همه را در راه تدوین شاهنامه خرج کرد و خود گرفتار فقر و تهیدستی گردید. در این زمان یکی از امرای قدرشناس طوس او را از نگرانی معاش و اندوه فقر رهایی بخشید و تحت حمایت خود قرار داد؛ اما دیری نپایید که این حامی قدرشناس به وضع نامعلومی ناپدید شد. بعد از آن بود که دیگر فردوسی روی آسایش ندید و فقر، سایه سیاه و سنگین خود را تا پایان عمر بر سر راه او انداخت.

دین

استاد ابوالقاسم فردوسی مسلمان شیعه، معتزلی و دوستدار خاندان پیامبر(ص) و علی(ع) بوده، راه رهایی و رستگاری را در دین و دانش می جسته. از نظر مذهبی برخی او را شعوبی دانسته اند که در آن باید تأمل کرد، آنچه مسلم است وی فردی مسلمان، مؤمن و حقیقت جو بوده است که همین حقیقت جویی یکی از موجبات بی اعتنایی درباریان محمود غزنوی را نسبت به او فراهم آورده است. وی احترام به رسول اکرم(ص) و وصی اش علی(ع) قائل بوده است. سال مرگ فردوسی تا چهار سده پس از زمان او در بن‌مایه‌های کهن نیامده‌است.

محمد امین ریاحی

محمدامین ریاحی ، با درنگریستن در گفته‌هایی که استاد ابوالقاسم فردوسی از سن و ناتوانی خود یاد کرده‌است، این گونه نتیجه‌گیری کرده‌است که فردوسی می‌بایستً پس از سال ۴۰۵ هجری قمری و پیش از سال ۴۱۱ هجری قمری از جهان رفته باشد. پس از مرگ، از به خاکسپاری پیکر فردوسی در گورستان مسلمانان جلوگیری شد و سرانجام در باغ خود وی یا دخترش در توس به خاک سپرده شد. چرایی به خاک سپرده نشدن او در گورستان مسلمانان را به سبب دشمنی یکی از دانشمندان کینه‌توز توس (بر پایه چهار مقالهٔ نظامی عروضی) دانسته‌اند. فردوسی سی سال از عمر خود را برای به نظم درآوردن داستان پهلوانان و شاهان گذشته ایران صرف کرد.

همان‏گونه که در ابتدا گفتیم،فردوسی از دهقانان و ثروتمندان توس بود، ولی در پایان سرودن شاهنامه، بر اثر گذشت زمان ‏و خشکسالی های پیاپی و همچنین در راه سرودن شاهنامه اموال و دارایی خود را از دست داد.

در آن زمان،شهرت آشکار او حتی قبل از اینکه به دست سلطان محمود برسد، در همه ایران پیچیده بود و بسیاری از دانشمندان و بزرگان نسخه‏هایی از شاهنامه را در دست داشتند، ولی هیچ‏کس به کمک این شاعر فقیر نشتافت و او در زمان پیری، درمانده و تهیدست شد. فردوسی برای اینکه از فقر و تنگدستی رها شود و به منظور اینکه در آخر عمر خویش، مالی برای گذران زندگی ‏اش به دست آورد، تصمیم گرفت، شاهنامه خود را به نام سلطان محمود کند، اما به دلیل حسادت برخی از شاعران درباری، کتاب با ارزش فردوسی با همه‏ی زیبایی و شهرتش مورد قبول سلطان محمود قرار نگرفت و پاداشی که سزاوار رنج و تلاش سی ساله‏ ی فردوسی باشد، به او داده نشد.

قبلی «
بعدی »

2 دیدگاه ها

  1. عالییی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Solve : *
1 + 12 =


اخبار

سینما و هنر

جهان