ایده جنگ

ایده جنگ به عنوان یک اقدام سیاسی هم هدف ملی یا سیاسی دارد و هم هدف نظامی را شامل می‌شود. فارغ از شکل دولت و اختلافات سیاسی داخلی، هر یک از طرفین، آگاهانه یا ناآگاهانه، در هر جنگی با یک هدف، که ممکن است ملی یا سیاسی نامیده شود، و با یک هدف، که ممکن است نظامی نامیده شود، از نیروی مسلح برای دستیابی به هدف ملی یا سیاسی استفاده می‌کند.

تعریفی از اهمیت حیاتی ایده جنگ

یافتن تعریفی از اهمیت حیاتی ایده جنگ و نبرد که کاملاً کلاوزویتیسی است، در کتاب مطالعه‌ای درباره جنگ این نویسنده، بسیار جالب است. امروزه دانشمندان شهری استراتژی نمی‌خواهند در نوشته‌های کلاوزویتس و دیگر دست اندرکاران نظریه استراتژیک بی اعتناییِ سیاسی برای نبرد پیدا کنند.  این قلمروی استراتژی برای دستیابی به هدف ملی از طریق دستیابی کامل، جزئی یا تهدیدآمیزِ اهداف نظامی در شرایط سیاسی، اقتصادی و نظامی موجود است. ادعای اساسی این است که هنگام استفاده از نیروی مسلح به جای اغوای اخلاقی، امنیت از طریق جنگ یا تهدید جنگ به دست می‌آید.

کلید موفقیت در جنگ

کلید موفقیت در ایده جنگ و نبرد، عمل در چرخه تصمیم گیری حریف است. مزایای مشاهده و جهت گیری باعث می‌شود سرعت تصمیم گیری و اجرای آن بیشتر شود و توانایی دشمن را در واکنش به موقع کم کند. این فرمول تاکتیکی به ظاهر ساده به درستی توضیح داده شده و به طرز جسورانه توسط بوبد (Boyd) در طول بیست سال گذشته در بسیاری از جلسات توجیهی در جامعه دفاعی ایالات متحده ارائه داده شد.

حلقه OODA ممکن است در طبقه بندی شایستگی‌های تئوری‌های بزرگ خیلی فروتنانه عمل کند، اما این همان چیزی است که واقعا هست. این نظریه با شمول این سادگی ظریف، در دامنه وسیعی کاربرد دارد و از بینش بالایی در مورد ضروریات استراتژیک برخوردار است، به طوری که به نویسنده آن به عنوان یک نظریه پرداز عمومی برجسته استراتژی، به طور قابل توجهی اشاره نمی‌شود. دستیابی بلند پروازانه به بینش توسط این یادداشت توجیهی ارائه  می شود.

موضوع واقعی استراتژی ایده جنگ

کلاوزویتس معنای اصلی استراتژی را بررسی می‌کند. استفاده از قدرت و عواقب سیاسی آن استفاده، موضوع واقعی استراتژی است. به دلایلی که کلاوزویتس بررسی نکرده، درک ابزار‌های نظامی برای سیاستگذاران دشوار است. در حقیقت، در اکثر جنگ‌ها، یک یا حتی هر دو طرف لازم است فقط آنچه را که با ابزارهای نظامی‌شان قابل دستیابی است، بفهمند.  این استدلال کلاوزویتس برای همه عملکردهای استراتژیک اساسی است. هیچ کس بهتر از او این موضوع را بیان نکرده است.