دین و بحث اختیار و اکراه

  • توسط حسینی رضایی
  • ۱۳۹۸-۰۵-۰۹

کاربرد اختيار در آيات قرآن

دین- اختیار و اکراه :آياتي داريم كه با دلالت مطابقه و با صراحت، دلالت بر اختيار انسان مي‌كند: « قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ ” . «و بگو: «حق از پروردگارتان [رسيده‏] است. پس هر كه بخواهد بگرود و هر كه بخواهد انكار كند».  كلامي صريح‌تر از اين آيه، در مورد اختيار نمي‌توان يافت. زيرا خدا حجت را بر مردم تمام كرده، راهها را به آنان نشان داده و پيامبران را فرستاده است«لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ» «تا براى مردم، پس از [فرستادن‏] پيامبران، در مقابل خدا [بهانه و] حجّتى نباشد».

اکراه و اجبار در پذیرفتن دین از نظر تکوین

دین- اختیار و اکراه : از نظر تكوين، در ماهيت دين اكراه و اجبار راه ندارد; يعني در جهان خارج خداوند به انسان قدرت انتخاب داده و او را مختار آفريده است و در كنار اين قدرت اختيار، عقل به او عطا كرده لذا انسان قدرت انتخاب هر ديني را دارد ولي از نظر تشريع، انسانها مكلف به پذيرش دين اسلام هستند و غير از دين اسلام، دين ديگري از آنان پذيرفته نيست. قرآن كريم در اين مورد مي فرمايد: «ومَن يَبتَغِ غَيرَ الاسًِلامِ دينًا فَلَن يُقبَلَ مِنهُ وهُوَ فِي الأخِرَةِ مِنَ الخـَسِرين». «هر كس جز اسلام، ديني ديگر جويد، هرگز از وي پذيرفته نشود و وي در آخرت از زيانكاران است».قرآن کریم جریان تکوین بشر را که ساختار خلقت او را عهده داراست، آزاد معرفی می کند. ازاین دیدگاه،انسان موجودی است آزاد،حتی بین توحید والحاد،چه رسد به طاعت وعصیان.

دلالت آیه نفی اکراه (لا اکراه فی الدین)

قرآن پس ازبیان اختلافات امت ها و بیان این نکته که اگرخدا می خواست همگان را به پیروی از دین و آیین مجبور می ساخت و بعد از سخن از توحیدگرایی و یکتاپرستی در این آیه شریفه هشدار می دهد که حق و باطل و راه هدایت وگمراهی پس از فرود قرآن دیگر آشکار است و مردم در گزینش یکی از آن دو آزادند واکراه و اجباری در کار نیست.

تحمیلی نبودن دین و مذهب

درجمله ی « لااِکرَاهَ فیِ الدِّینِ » دین اجباری نفی شده است. چون دین عبارت است از یک سلسله معارف علمی که معارفی عملی به دنبال دارد.یعنی انسان در آغاز به بعضی ازحقایق آگاهی می‌یابد وسپس به آن ها عمل می کند.آن چه همه ی آن معارف را در بردارد اعتقادات است و اصولاً دین یعنی همین مسائل اعتقادی دین و اعتقاد از امور قلبی اند و تا عقل ودل چیزی را به میل و رغبت نپذیرند انسان نمی تواند آن را قبول کند و به آن ایمان بیاورد. اکراه و اجبار در امور قلبی راه ندارد.

«لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِ‏ »

اين جمله روشن مى‏ كند كه در دين تحميلى نيست انبياء و مخصوصا پيامبر اسلام (ص) مردم را به چيز ناشناخته ‏اى دعوت نكرده ‏اند و نگفته‏ اند چه بفهميد و چه نفهميد بايد بپذيريد، بلكه به حكم «قد تبين …» به چيز شناخته شده‏ اى خوانده‏ اند على هذا مراد از اكراه آنست كه به كسى بگويند قبول كن اگر چه نمى‏ فهمى تقليد كن و دم نزن. به عبارت ديگر انبياء گفته‏ اند اى مردم ما شما را به چيزى مى ‏خوانيم كه مى‏ فهميد البته اصول دين و كليات آن كاملا روشن است موقعى كه پيامبران دين را بر مردم عرضه كردند آنها فهميدند و قبول كردند بعضى‏ ها هم فهميدند ولى از روى خود پسندى انكار نمودند.

 

 

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Solve : *
25 − 16 =


اخبار

سینما و هنر

جهان