ملکوت

ملکوت تنها داستان بلند بهرام صادقی است که در سال ۱۳۴۰ زمانی که تنها ۲۵ سال سن داشت منتشر کرد. این کتاب یک رمان مدرن و سورئال است که با اولین جمله شما را شگفت زده خواهد کرد: در ساعت یازده شب چهارشنبه هفته گذشته جن در آقای مودت حلول کرد.

داستان این کتاب حول محور دو شخصیت اصلی به نام های دکتر حاتمی و م.ل شکل گرفته است. دکتر حاتم فردی سادیسمی است که با همسر خود در روستایی دور افتاده زندگی می کند. حاتم به جای اینکه باعث بهبودی حال مریضان روستا باشد در پی نابودی آن ها است، به همین علت او در کتاب نماد مرگ را دارد و مانند یک اسطوره هیچگاه از دوران کودکی او سخنی گفته نمی شود.

م.ل دیگر شخصیت اصلی داستان است. او نیز مانند دکتر حاتم نمادی از مرگ است اما خود آزار است و مازوخیسم دارد. خو را مستحق شکنجه و عذاب می داند و همین دلیل به خود آسیب می رساند و بدن خود را مثله می کند. م.ل عاشق نوشتن است و گویی می خواهد از این روش به جاودانگی برسد. عناصر اصلی داستان در اصل در مورد مفهوم مرگ است و از این جهت باعث شده است با بوف کور صادق هدایت مقایسه شود. فیلمی با اقتباس از این اثر توسط خسرو هریتاش ساخته شده است.

روح جاری در این داستان روح افسردگی و عدم درک زندگی است و هر جا روزنه ای از نور در حال تابش باشد نویسنده سریعا آن را می پوشاند و خواننده را از بهبود اوضاع ناامید می کند. ملکوت رمانی کوتاه اما مفهومی است و یکی از بی نظیرترین نمونه های ادبی دوره طلایی ادبیات ایران به شمار می آید.